اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1421

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

الباب الرابع و الاربعون قولهم فى التجريد و التفريد آن الفاظ كه اهل معرفت به آن مخصوص‌اند تجريد و تفريد است . و در وضع لغت تجريد از مجردى گرفته‌اند ، و تفريد از فرد گرفته‌اند . و مجرد آن كس باشد كه برهنه باشد ، و فرد آن كس باشد كه يگانه باشد . حق لغت اين است كه ياد كرديم . باز در تأويل آن اختلاف كرده‌اند و در كتاب چنين مىگويد : « فمعنى التجريد ان يتجرد بظاهره عن الاعراض و بباطنه عن الاعواض » . گفت : تجريد آن باشد كه ظاهر او برهنه باشد از اعراض ، يعنى چيزى ز اعراض دنيا به ملك او درنيايد ، و باطن او برهنه باشد از اعواض ، يعنى بر ترك دنيا از خداوند عوض طلب نكند . باز اين را تفسير كرد و گفت : « و هو ان لا يأخذ من عرض الدنيا شيئا و لا يطلب على ما ترك منها عوضا فى عاجل و لا آجل » . تجريد آن باشد كه از مال دنيا چيزى نگيرد و به آنچه به جاى بگذارد عوض طلب نكند نه در اين جهان و نه در آن جهان . سخن كتاب اين است كه ياد كرديم ، و اين اول مقام تجريد است ، كه دنيا نجويد و نخواهد . و اما اين [ مقام ] عيسى